عشق يعني چون خميني زيستن
از غم خونين دلان بگريستن
گفت: «باشم يا نباشم اي شباب
دست نا اهلان نيفتد انقلاب!
بين تان باشم، نباشم مردمان!
دستشان كوتاه باد نامحرمان»
*****
گر چه خون دل ز نا كس ها كشيد
با دلي آرام آخر پر كشيد
گفت: «هر چه داشتيد از نهضت است
از بزرگ و كوچك اين ملت است
گر بگويندم همه نوكر مرا
خوشتر است تا گفتن رهبر مرا»
*****
اي خميني! روح حق! اي بت شكن!
خيز يك بار دگر بت ها شكن
عشق يعني رأفت سبز نبي
گريه هاي نيمه شب هاي علي
عشق يعني رهبرت حيدر شدن
از ستم ها سوختن پرپر شدن
شيوه ي پاك نبي پيمودن است
عشق رهبر چون محمد بودن استگر بريزد بر سرت خاكستري
كن ملاقاتش به وقت بستري
با زن و مرد و مسلمان هر كه بود
چون كه مخلوقند بنمايي تو جود
تيغ بستن بر مسلمان تا رواست
حيدري بودن فقط يك ادعاست!


